صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
3
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
در دل و جان خانه كردى عاقبت هر دو را ويرانه كردى عاقبت آمدى كاتش در اين عالم زنى و انگشتى تا نكردى عاقبت اى زعشقت عالمى ويران شده قصد اين ويرانه كردى عاقبت من تو را مشغول مى كردم دلا ياد آن افسانه كردى عاقبت اى دل مجنون و از مجنون بتر مردى مردانه كردى عاقبت عشق را بى خويش بردى در حرم عقل را بيگانه كردى عاقبت يا رسول الله ستون صبر را استن حنانه كردى عاقبت دانه اى بيچاره بودم زير خاك دانه را در دانه كردى عاقبت دانه را باغ و بستان ساختى خاك را كاشانه كردى عاقبت شمع عالم بود عقل چاره گر شمع را پروانه كردى عاقبت جان جانداران سر كش را به علم عاشق جانانه كردى عاقبت شمع تبريزى كه مر هر ذره را روشن و فرزانه كردى عاقبت ( ديوان شمس / ج 1 / 165 )